I can describe festivals

معنی لغت
شرکت کردن، take part participate
رویداد خاص یا زمانی  که اون رویداد برگزار میشه occasion
آتش بازی firework
بیش از حد رسیده، حالت ترشیده پیدا کردن over-ripe
پرت کردن throw
گیلاس cherry
شکوفه، شکوفه دادن blossom
نزدیک شدن approach
روشن کردن چیزی با نور، illuminate light sth up
مذهبی religious
مراسم ceremony
رقابت برای پیدا کردن بهترین contest
بسیار دیدنی و eye-catching spectacular
چشمگیر، برانگیزاننده احساسات impressive
سرگرمی ای که مردم دوست دارن ببینن یا بهش گوش کنن entertainment
سرگرم کردن entertain
کسی که دیگران رو سرگرم میکنه، مثل خواننده یا کمدین entertainer
اینجا به معنی exciting و enjoyable wild
خیلی مهم بودن چیزی برای کسی mean a lot to sb
محله، همسایگی neighborhood
همه مردمی که در یک منطقه زندگی میکنن community
خوش بگذره، enjoy yourself have fun
برای مراسم خاص یا تفریح، لباس مخصوص پوشیدن dress up
بسیار جذاب، طوری که باعث جلب توجه مردم بشه striking
لباس خاص، لباس محلی costume
انگور grapes
تعداد زیادی از مردم که دور هم جمع شدن crowd