معنی لغت
ادعا کردن assert
ادعا assertion
ادعا کننده، مدعی (صفت) assertive
قاطعانه assertively
متعجب کردن astonish
حیرت astonishment
مبهوت astonished
عجیب astonishing
به طرز عجیبی astonishingly
تشویق کردن cheer
تشویق cheer
خوشی، سرور cheerfulness
مسرور cheerful
شاد cheery
از روی شادی و سرور cheerfully
تخصیص دادن devote
تخصیص، وقف، از خود گذشتگی devotion
فداکار، تخصیص یافته devoted
فداکارانه devotedly
غریزه instinct
غریزی instinctual
غریزی instinctive
به طور غریزی instinctively
علاقه و اشتیاق داشتن long
اشتیاق longing
مشتاق longing
به طور مشتاقانه longingly
راز، معما mystery
مرموز، مبهم mysterious
مرموزانه mysteriously
مبهم کردن، فهم چیزی رو سخت کردن obscure
ابهام obscurity
مبهم obscure
به طور مبهم obscurely
فلسفی کردن، دلایل فلسفی آوردن philosophize
فلسفه philosophy
فلسفی philosophical
از نظر فلسفی، به طور  فلسفی philosophically
به هیجان آوردن thrill
هیجان thrill
هیجان زده thrilled
هیجان انگیز thrilling
از روی هیجان thrillingly
ارزیابی کردن assess
بالا بردن boost
کردار، عمل deed
نظم discipline
محترم شمردن esteem
پیوند graft
به ارث بردن inherit
مداخله intervention
رفتار، روش manner
راهب monk
راهبه nun
سرعت pace
رستوران restaurant
مرور، مرور کردن review
استیک steak
درمان therapy
مبهم vague
دقیق precise
خستگی boredom
هیجان excitement
لذت، خوشی pleasure
ماجرا و حادثه مخاطره آمیز adventure
تنظیم، قانون regulation
جلوگیری، پرهیز restraint
افراط، زیاده روی indulgence
شاد joyful
قابل پیش بینی predictable
اظهار کردن state
اعلام کردن declare
ادعا کردن claim
رد کردن، منکر شدن deny
ارزیابی evaluation
ارزیابی assessment
تشریح description
دخالت interference
رفتار، معامله، درمان treatment