انسان در طول زندگی خود تصمیمات مهمی را اتخاذ می کند و تغییر شغل شاید یکی از مهمترین آنها باشد، احتمالا همه ی شما صرف نظر از سن و سال، سابقه ی خدمت و دستاوردهای فعلی تان، همواره خیال داشتن شغل جدید را در ذهن داشته اید.

تغییر شغل یا محیط کار، بخشی از فرایند طبیعی زندگی هر فرد است اما ترس از بیکار شدن و پیدا نکردن شغل مطلوب، طی کردن مجدد مصاحبه های استخدامی و به خطر انداختن امنیت شغلی از جمله عواملی هستند که سبب می شوند افراد با وجود علاقه نداشتن به کار اولیه و بی انگیزگی، به سراغ فرصتهای شغلی جدید و بهتری نروند.

از زمان شروع نابسامانیهای ارزی و به تبع آن بروز بحران اقتصادی در اوایل سال ۱۳۹۷ انتظار می رفت افراد برای حفظ وضع موجود و مشاغل خود تلاش بیشتری کنند؛ زیرا صحبت از سونامی بیکاری و تعدیل نیرو نگرانیهایی را ایجاد کرده بود، اما آنچه که شاهد آن بودم تغییرات پی در پی در نیروها و جابه جایی بسیاری از دوستان و آشنایانم بود. اما سوال اینجا است که چرا تصمیم به ترک کار می گیریم و اصلا چه زمانی برای تغییر شغل مناسب است؟

این سوالات زمانی مهمتر می شود که قرار است در مورد نیروهای فروش حرف بزنیم، شغلی که در شرایط عادی نیز بالاترین نرخ جابه جایی را دارد و نیروهای قروش را به ماهیهای بازار کار معروف کرده است.

آنچه به آن اشاره می شود شرایطی است که یک نیروی کار بنا بر این مقتضيات دست به ترک کار می زند، به بیان دیگر در این موقعیتها تصمیم به تغییر شغل یعنی حرکت رو به جلو! پس شهامت تغییر را داشته باشید و خودتان را بسنجید.

 

۱- زمانی که محیط کار برای شما افزونه ای ندارد و بر دانش شما نمی افزاید؟

یادگیری حین کار یکی از لذتهای شغلی است. تا زمانی که محیط کار شما، رؤساء همکاران و تجربیاتشان برای شما آموزنده باشد؛ یعنی هنوز شیشه ی عمر شما در سازمان جا دارد و پر نشده است، اما زمانی که کار کردن حالت روزمره به خود گرفت و یا سکوت سازمانی مانع از انتقال آموزه ها به شما شود، وقت تغییر شغل رسیده است.

 

۲- خودتان بهترین داور عملکردتان هستید

بهترین قاضی برای ارزیابی عملکرد، خود شما هستید، دیر یا زود، کار در جایگاه فعلی حالت سکون ایجاد می کند و اگر شرایط رشد شغلی برای شما در سازمان تعبیه نشده باشد، شما به یک نیروی مکانیکی تبدیل می شوید. کاری که شما را به چالش نکشد، باعث رشد شما نمی شود. تشخیص این امر را خودتان به عهده بگیرید؛ چون زمانی که عملکرد شما افت کند مدیران از شما ناراضی می شوند و به جای حل مسأله، صورت مسأله را که شما هستید، کنار می زنند، بنابراین به محض بروز این حالت به فکر باشید.

 

۳- نگذارید ارزشهایتان له شوند

اگر استعدادها و توانایی شما در محیط کار نادیده گرفته می شوند و از کارفرما و نوع کارش راضی نیستید، می توانید شغلتان را تغییر دهید. حتی هنگامی که کارمندان از حقوق و مزایای شان خوشحال باشند، اما از جانب مدیر مورد تشویق و حمایت قرار نگیرند، از کار خود لذت نخواهند برد. مورد تمجید و تأیید قرار گرفتن یک موضوع فطری در همه ی انسانها است و اگر این غریزه ی ذاتی ارضا نشود، انگار کل کار زیر سوال رفته است.

همین چند روز پیش با یکی از دوستانم در مورد کارش حرف می زدم، بسیار ناراحت بود و اذعان داشت وقتی مدیر بالادستی ام از شرکت رفت، مدیر عامل به جای پیشنهاد جایگاه او به من، فردی را با تواناییهای به مراتب کمتر به عنوان مدیر از بیرون سازمان آورد و من را ندید، به وی توصیه کردم اگر دلخور است، به تغییر شغل فکر کند.

 

۴- حقوق تنها دلبستگی شما به کار فعلی شده؟

بسیاری از افراد به دلیل مسائل مالی تمایل دارند که حتی اگر کاری برایشان جذابیتی ندارد، آن را انجام دهند، اما باقی ماندن در شغلی که فقط حقوق آن خوب است، باعث می شود که اشتیاقی برای انجام آن نداشته باشد. شرایط مالی خود را بسنجید، سطح استاندارد زندگی تان را تعیین کنید و بدانید چه مقدار پول نیاز دارید. اگر قصد تغییر شغل را دارید، حتما پول کافی برای زندگی کردن در مدت ۳ تا ۶ ماه را پس انداز کنید. البته از قدیم گفتن اول چاه را بکن، بعد مناره رو بدزد.

 

۵- اختلافات جدی با مدیر، نقطه پایان همکاری شما با سازمانتان است!

افراد معمولا رئیس خود را ترک می کنند نه سازمان با شرکت را. تحقیقات نشان می دهد بیش از سه چهارم افراد شاغل، بخش عمده ای از استرس و تنش کاری خود را از سر کارگر یا مستقیما از مدیر خود دریافت می کنند. تا زمانی که شرکتها سیاستهای بهتری را در انتخاب مدیران به کار گیرند، کارمندان مجبورند که سقف انتظارات خود را کاهش دهند و یا به دنبال شغل ایده آل شان باشند.

آخرین نکته ای که باید به آن توجه داشت تهیه می دو فهرست از مهارتها و خط مشی کاری برای هر فرد شاغل است. فهرستی از مهارت های خود تهیه و متناسب با آن به ارزیابی، اضافه کردن مهارتهای بیشتر برای شغلهای بهتر و حتی ارتقای مهارتهای قبلی دست بزنید. آینده پژوه باشیم و به آموختن مهارتهای آینده که مبتنی بر اینترنت و تکنولوژی است دست بزنیم.

فهرست دوم فهرستی از جنبه های لذت بخش کار و اهداف شما از کار کردن است. کار فعلی و پیشنهادهای شغلی خود را با این فهرست بسنجید. مثلا اگر شما از سکوت در محیط کار لذت می برید، يقينا فروشندگی شغل مناسبی برای شما نیست و با خط مشی و علایق شما در تضاد است و یا اگر فردی پر جوش و خروش هستید، فروشنده ی موفقتری خواهید شد تا یک کتابدار خوب!

 

 

 

منبع: ماهنامه بازاریاب بازارساز